المحقق السبزواري
678
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
ايستاد و نسبت به او تذلّل بهجا خواهد آورد . و فضل امر به احضار ماسويه كرد . ماسويه داخل شد و سلام كرد و بنشست محاذى جبرئيل . جبرئيل گفت : « اى ماسويه ! تو طبيب شدهاى ؟ » گفت : « من هميشه طبيب بودهام . من سى سال طبيب بيمارستان بودهام ، حالا به من چنين مىگويى ؟ » جبرئيل ترسيد كه زياده كند ؛ برخاست و با خجلت رفت . فضل جهت ماسويه هر ماهى ششصد درهم مقرّر داشت و دو مركب و پنج غلام جهت او بداد و امر كرد كه عيالان خود را از جنديشاپور بياورد و نفقهء واسعه به او عنايت كرد . او عيالان خود را بياورد و يوحنّا « 1 » پسر او كه از طبيبان مشهور شد ، در آن وقت كودك بود . چون روزى چند بر اين بگذشت ، چشم خليفه به درد آمد . فضل وزير به خليفه عرض نمود كه « طبيب من ، ماسويه ، حاذقترين خلق است به امر كحّالى . » و آنچه گذشته بود از كوفت چشم خادم و خود معروض داشت . خليفه امر به احضار ماسويه فرمود و چون ماسويه حاضر شد ، خليفه گفت : « تو چيزى از طبّ به غير از كحّالى مىدانى ؟ » ماسويه گفت : « بلى ، يا امير المؤمنين ! چگونه ندانم و سى سال است كه من طبيب بيمارستان بودهام . » او را به خود نزديك ساخت و چشم خود به او نمود . فرمود الحال حجّام حاضر شود . پس ، حجامت ساقين كرد و در چشم دوايى چكانيد و بعد از دو روز چشم خليفه به شد . خليفه امر نمود كه ماهى دو هزار درهم مقرّرى به او رسانند [ 174 ب ] و جهت معونت « 2 » سال بيست هزار درهم ساليانه بدهند و نزل و علوفه بدهند و او را با جبرئيل و ساير طبيبان خاصّه ملازم خدمت ساخت و نظير جبرئيل شد . و هرگاه جبرئيل حاضر مىشد ، او نيز حاضر بود و هرجا جبرئيل مىرفت ، او نيز مىرفت ؛ ليكن مواجب و مقرّرى او كمتر از جبرئيل بود ، چه جبرئيل را وظايف و مقرّرات و اقطاعات
--> ( 1 ) . همچون پدرش ، ماسويه ، به دليل نبوغش در پزشكى مورد توجّه خلفا واقع شد و هارون الرشيد كتابهاى طبّى قديمى را كه از انقره و عموريه و غيره يافت مىشد براى ترجمه به او مىسپرد . يوحنّا علاوه بر ترجمه ، به كار معالجه نيز مىپرداخت و تا روزگار متوكل در دربار عباسيان طبابت خلفا را عهدهدار بود . يوحنّا در بغداد مجالس بحث و نظر برپا مىكرد و اهل علوم و ادب نزدش گرد مىآمدند . حدود چهل كتاب و رساله را اعم از تصنيف و ترجمه ، به وى نسبت دادهاند كه البرهان و النوادر الطبّيه از آن جملهاند . يوحنّا در سال 243 ق . در سامرّا درگذشت . قفطى ، صص 513 تا 528 ؛ زركلى ، الاعلام ، ج 8 ، ص 211 . ( 2 ) . ظاهرا مؤنت بايد صحيح باشد .